مرتضى راوندى

27

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و يا موضوع ؟ بيشتر كسانى كه طبعى روان ندارند و نمىتوانند معانى خود را ( اگر از اين نوع چيزى داشته باشند ) در قالب وزنى زيبا و روان بريزند ، طرفدار جدى تغيير اوزانند . اگر به كسى برنخورد ، بايد بگوئيم كه اين شاعران انقلابى ، اغلب از ماهيت وزن خبرى ندارند و چون بناى كارشان بر جهل است ، يا جمله‌هايى ناموزون مىبافند و آنها را تابع وزن جديد مىخوانند و يا از بن ، لزوم وزن را در شعر انكار مىكنند . بازار اين سخنوران سركش و توسن رونقى ندارد ، زيرا عوام كه بندهء عادتند ، از اين توسنيها مىرمند و اديبان كه خود را حافظ شرايع و سنن ادبى مىدانند ، ايشان را تكفير مىكنند و صاحبدلانى كه جوهر شعر را خريدارند ، در اين پراكنده‌گوييها جز ركاكت و ابتذال چيزى نمىيابند . گروه ديگر ، بيمايه‌تر از دستهء اول و كم‌دل‌تر از ايشان ، وسيلهء خودنمايى را در كم و بيش و پس و پيش كردن قافيه‌ها مىجويند و قالبهاى تازه‌اى از قبيل ثلاثى و خماسى و غيره اختراع مىكنند . اين قالبها هم‌چون خالى است مشترى ندارد . اما مضمون تازه ، قرنهاست كه شاعران اين سرزمين در پى يافتن مضمون تازه هستند . در ديوان پيروان هندى نمونه‌هاى بسيار از اين كوشش دشوار اما كم‌بها ، ديده مىشود . چندين سال پيش در يك روزنامهء ادبى هفتگى خواندم كه شاعرى خود را پهلوان اين ميدان دانسته و از قدرنشناسى جامعه شكايت كرده بود ، اين شاعر نمونه‌اى از اشعار نو خود را به روزنامه فرستاده بود كه به خاطر دارم از آن جمله چند بيتى « در وصف گوش معشوق » سروده و خود به خواننده يادآورى كرده بود كه « اين مضمون را تاكنون كسى نگفته » . من همانوقت فكر كردم اگر اين شاعر كالبدشناسى مىدانست چه مضمونهاى تازه‌اى پيدا مىكرد و چه شعرهاى نوى مىسرود ! مثلا در وصف استخوان ترقوه و عظم قص و قوزك پاى معشوق و حجاب حاجز و از اين قبيل اعضاء داخلى و خارجى . جستن موضوع تازه هم ما را به مقصود نمىرساند ، زيرا در زندگانى امروز نسبت به گذشته ، موضوع تازه اگر هم متعدد باشد بسيار نيست . فرض كنيم كه چندين قطعه و قصيده و مسمط و رباعى دربارهء راه‌آهن و هواپيما و چراغ‌برق و آسمان‌خراش و بادزن و يخچال برقى و بمبهاى خودرو جديد به صورت وصف و لغز و معما ساختيم و در مجموعه‌اى فراهم آورديم . آيا چنين ديوانى ، احتياجات شعرى جامعهء امروز را كفايت مىكند ؟ مىپرسيد كه پس آنچه نوشتنى است چيست ؟ براى بيان اين معنى نخست بايد بدانيم كه از شاعر چه مىخواهيم ؟ اگر در اين نكته با من همرأى باشيد ، زودتر مىتوانيم